اول اسفند تولد نوش آفرین

تولدت مبارک ؟؟؟؟؟؟؟؟
تولدم مبارک !!!!!!!!!!!
آهان .......................
پس مبارکه ............
خاطرات کودک قرن20 ، مادر بزرگ قرن21

تولدت مبارک ؟؟؟؟؟؟؟؟
تولدم مبارک !!!!!!!!!!!
آهان .......................
پس مبارکه ............
سلام به همه دوستای خوبی که با اینکه اینجا مدتی بود راکد بود
ولی بازم لطفشون شامل حال من میشد

اول اسفند تولد من هست من هنوز هم احساس جوانی میکنم
و همیشه شاد و خندان و خرم هستم
ضمن تبریک تولد به خودم تولد همه اسفند ماهی ها را هم تبریک میگم
تولد نوش آفرین مبارک !
سلام به همه
چند وقتیه سرم شلوغ بود و گرفتار بودم
از تک تک کسایی که در این مدت به فکر من بودن واقعا تشکر می کنم
امیدوارم همه شما عزیزان روزهای خوبی در پیش رو داشته باشید
سلام آی آشنایان خاص و عام وبلاگ من

بعد از مدتها احساس کردم باید پستی بگذارم در پاسخ به محبتهای شما دوستان عزیز که به من در این مدت لطف داشته اید . راستش درگیر یک سری کار هستم که گرفتارشده ام چندروز پیش که نه چند ماه پیش مصموم شدم خفن ( البته به قول جوونای امروزی ) خلاصه ساناز با اورژانس تماس گرفته و مادر بزرگ یکی یه دونه اش رو برده بیمارستان .خلاصه بعد از ۹ الی ۱۰ ساعت بالاخره پدر ساناز اومد تو بیمارستان و ساناز هم که بود دیگه مرخص شدیم
اینو نوشتم تا صادقانه بهتون بگم حواستون باشه که چی میخورین .من یه ساندویچ از بیرون سفارش داده بودم خوردم و یک سس مایونزی داشت که احساس کردم طعم عجیبی میده ولی فکرشم نمیکردم تاریخ انقضاش گذشته باشه .خلاصه اون سس خوردن ما همان و فشار بالایی ما همان و دلهره ساناز که اتفاقا توی خونه تنها بودیم همان و ساناز بالاخره با این شماره ۱۱۵ تماس گرفت و بی اجازه و با اجازه آمبولانسو فرستاد دم در منزل و من و خودش سوار شدیم و رفتیم بیمارستان .با اینکه روز سختی بود ولی وقتی امروز به اون روز فکر میکنم میگم راستی چه روزی بودا

مراقب سلامتی خودتون باشید و تاریخ انتقضا همه چیز رو اول چک کنید بعد میل کنید
از همه دوستان و اشنایانی هم که وبلاگ منو قابل دونستن و اومدن تشکر میکنم
خاطره نوشته های کودک قرن ۲۰ و مادر بزرگ قرن ۲۱

راستش حقیقتی که امروز آشکار می کنم این است که دلیل تولد من ازدواج پدر و مادرم بود ! اگر پدرم به خواستگاری مادرم نمی رفت من هم پا به دنیا نمی گذاشتم !
راستش آن روزها مثل این روزها نبود که همه با مدارک فوق دکترا و حتی بالاتر بیکار باشند و بی کار ! و اکثر مردم را قشر باسواد جامعه تشکیل بدهند و بچه ها دغدغه کنکور و ارتقا سطح تحصیلات داشته باشند . راستش آن وقت ها کمتر کسی بود که حتی سواد خواندن و نوشتن داشته باشد ! اما پدر من سواد بالایی نسبت به مردم آن زمان داشت ( یعنی تنها کسی بود که در محله ما باسواد محل بود )
برایمان قصه های شاهنامه .دیوان حافظ. لیلی و مجنون می خواند .حتی گاهی مثنوی معنوی. یوسف وزلیخا . حسین کرد .نیست در جهان را از بر بود .
پدرم سفرهای زیادی را به واسطه شغلش می رفت . و در یکی از همین سفرها بود که دیگر پدرم بر نگشت و من و مادرم و خواهرم و برادرم تنها شدیم . برادرم هم در یک صانحه تصادف جان خودش را از دست داد . نه نه اشتباه نکنید با اتومبیل تصادف نکرد . برادرم با زمین تصادف کرد ! یک اسب تیز پا و البته یه دفعه وحشی برادرم را با شدت به زمین کوباند و برادرم در دم جان باخت !
حالا برادرم نبود . پدرم نبود و ما تنها شدیم ... اما مادرم هیچ وقت ازدواج نکرد . ولی ما ازدواج کردیم .
البته قضییه ازدواج من هم ماجرا ها دارد که در پست بعدی از ان هم می نویسم .
برای اظهار نظر لطفا به پست پایین تر مراجعه کنید
ضمنا دوستانی که ساناز را لینک کرده اند اطلاع دهند که من به دستور ساناز و با اجازه خودم قرار است در وبلاگم لینکشان کنم . خبرم کنید . منتظرم .......................
با آغاز فصل تابستان کارم را آغاز می کنم
و نوشتن را شروع میکنم
تا از خاطراتم با خودم و دیگران بنویسم
و امروز منتظرم تا از پس دور دستها و حتی همین نزدیکی ها
کسی سراغی از من بگیرد
و دوستی ما آغاز شود ...
دوستان سلام ...